تبليغاتX
ما سه تا ...
سه نفر ، سه قلم ، سه دل ...
اتهام زنی و غیبت به قصد اصلاح هم جایز نیست!!

مقام معظم رهبری در درس خارج خود فرمودند:

اینی که اصلا این کار (غیبت)جایز است ولو به قصد اصلاح باشد ، این را نمیشود به طور مطلق یک چنین چیزی

را پایبند بود ، اینکه ما بگوئیم ما چون میخواهیم در امر جامعه اصلاح کنیم ، پس زیدی را ، عمروی را یا یک

جریانی را به طور مطلق مورد تهاجم قرار بدهیم ، غیبت میکنیم حالا آن کسانی که این کارها را میکنند خیلی

اوقات به غیبت هم اکتفا نمیکنند ، گاهی چیزهایی می آورند که معلوم نیست حدّ غیبت بر او صادق باشد ،

شاید مصداق تهمت است ، مصداق افتراء است.مصداق قول به غیر علم است مصداق سبّ و شتم است 

نمی توان این را گفت که اگر طرف قصد اصلاح دارد پس بنابراین این جایز است برای او،  نه !


موارد استثناء همان مواردی است که در کتب فقهی ذکر شده است

این اصلاح فقط این نیست که انسان از افراد غیبت بکند، راه ای دیگری وجود دارد،

حالا من غیبت را عرض می کنم،چه برسد به  تهمت و افتراء و اینها......

+ نوشته شده در  جمعه 15 مهر1390ساعت 13:6  توسط تنها | 
"انا لله و انا الیه راجعون"

این کتابت وصیتنامه «بنده خداست »، حمید ، فرزند محمد .وانجام آن را سفارش می کنم بر والیان خون و جسدم و حقی است برای من بر آنان که ادا کنند.
اول : برايم طلب آمرزش كنيد؛ بسيار شبها. و به برادران پاسدارم كه دستشان را از روي ادب مي‌بوسم ، سفارش كنيد در هنگام پست ، به خصوص شب ها ، برايم طلب عفو كنند.
دوم : مقداري مقروض هستم ؛ البته خدا گواه است و دوستانم ، كه ديناري براي خود خرج نكرده ام . مقداري راتهيه كرده و مي دهم ، آن چه ماند دوستانم به هر نوعي كه مي‌توانند ادا كنند؛ چرا كه براي خدا كار كرده‌ام و حالا گرفتار قرض شده‌ام .
سوم: چیزی كه بسيار بر آن تأكيد داشته و اجرايش را بر شما واجب مي‌دانم ، نحوه تشييع جنازه و دفن من است . به ترتيبي كه مي گويم عمل كنيد: در هر ساعتي كه جنازه به دست شما رسيد ، بشوييد و بگذاريد تا غروب آفتاب شود .آنگاه جنازه ام را تنها چهار تن از دوستانم كه نام مي‌برم از سردخانه تا گور به دوش كشند.
1 - محسن مقدس زاده 2 - رضا حاج محمدی 3 - حسن رضایی 4 - رضا موسوی فر
مادرم را بگوييد تو را به جان فاطمه گريه نكند ، برادرم هم همين طور. از سردخانه تا گور به جز چهار نفري كه اسم شان را بردم ، هيچ كس حق ندارد بيايد ، آنها جسدم را در قبر بگذارند و رويم خاك بريزند و در كنار قبرم صد مرتبه طلب عفو كنند ، با گفتن «ارحم عبدك يا غفور». هيچ مجلسي در ياد بودم نگيريد و برايم عكس چاپ نكنيد . تمام سعي تان را بكنيد گمنام بميرم .
چهارم: شعرها را كه حاصل عمر من است به رضا برادرم و خديجه همسرم هديه مي‌كنم كه به آنها عمل كنند.
پنجم: خواهرها و برادرهاي مرتبط با من را بگوييد حلالم كنند و بيشتر براي خدا بكوشند.
ششم : به همه بگوييد از حق شان بر من بگذرند و برايم طلب عفو و رحمت كنند.
هفتم : برايم نماز و روزه به جاي آوريد.
هشتم: همه شما را به پيروي از امام و آمادگي براي قيام حضرت صاحب ، سفارش مي‌كنم.
مراحلال كنيد . به مادرم بگوييد مراحلال كند، حتماً من او را خيلي اذيت كرده ام.
برايم طلب رحمت كنيد.

1359/11/5
بنده خدا حميد قلنبر


+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مرداد1390ساعت 1:34  توسط فشنگ | 

"ربّنا لا تُزغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَیتَنا و هَب لَنا مِن لَدُنکَ رَحمَة ، اِنّک اَنت

الوَهّاب ..."

دوباره ماه مبارک رمضان شد و دوباره خوب و بد محو و محوتر ،

ولی فرقشون واضح تر و واضح تر ...

سحرها خیلی بد از خواب بیدار میشم ، چند بار باید صدام بزنند ، چند بار!!!

اصلاً همین جاهاست که فرقمون واضح تر و واضح تر میشه ، مگه میشه

من که همه ی سال خوابم ، حالا مثل اون هایی که شب تا صبح ، پیشونی

به مهر و دست به سجاده می سایند ، تا سحر میشه ، انگار یه فرشته توی

گوششون بگه : "یا ایّها الّذین امَنوا ..." ، چمشون خودکار رو به ستاره ها باز

میشه ، بیدار بشم.

معلومه که صدای فرشته ها توی گوش من نمی پیچه ،

معلومه که صداشون برای من اصلاً واضح نیست ،

معلومه که تا وقتی من اینم ، اون ها هم ...

فقط هرزگاهی حس می کنم یه نفر میگه : "امِنوا (ایمان بیاورید)". بایدم

 چیزی غیر از این نشنوم ، بایدم چشم و گوشم خیلی چیزها رو نبینند و

نشنوند ، بایدم نتونم اونی باشم که ...

تا وقتی خودم نخوام نمیشه ، می دونم ، نمیشه! نه اینکه خدا نخواد ،

 خیلی هم خوب می خواد ، والّا همین رو هم نمی شنیدم ...

"اللهُ ولیّ الّذینَ امَنوا ، یُخرجُهُم مِنَ الظّلُماتِ اِلَی النّور ، والّذینَ کَفَروا ،

اَولیائهمُ الطّاغوت ، یُخرجونَهم مِن النّور اِلی الظّلمات ..."

می دونم ، خدا می خواد ، والّا ...

"ایّاکَ نَعبُدُ و ایّاکَ نَستَعین ، اِهدِنَا الصّراط المُستَقیم ..."

الهی امین

  

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1390ساعت 16:26  توسط يکي بود يکي نبود | 

 

آقا شرمنده ایم که میگویند ما شیعه ی شماییم ! به خدا شرمنده ایم ، 

آقا خیلی شرمنده ایم که شما را برای خودمان مصادره کرده ایم ، 

شرمنده ایم که ساده گرفته ایم آمدنتان را ، ساده گرفته ایم انتظار را ، ساده گرفته ایم ...

شرمنده ایم که شاید شما را از ما بشناسند و تازه میگوییم باید  شما را در دنیای گناه آلود ما شناخت ، در این منجلاب گناه ما به اسم هم نه به ظاهر هم نه به تجاهل و تغافل شیعیان نمایانی چون ما !

ما اینقدر ساده گرفته ایم همه چیز را که فکر میکنیم ، شما که می آیی ما را میکنی همه کاره ی خلقت ، ما را میکنی گل سر سبد بشریت ، اما کار همینقدر ساده است ؟ 

چه غروری داریم ... و در چه تجاهلی به سر می بریم ، به چه غفلتی اسیریم ...

آقا شرمنده ایم ، آقا شرمنده ایم که فکر میکنیم همه چیز با حرف های ما تفسیر می شود ،شرمنده ایم که شما را در این اذهان غرق گناه تفسیر میکنیم و تازه تبلیغ هم میکنیم ، با این عقاید پوسیده ...

آقا ببینید چه گستاخیم که میگوییم شما رفته ای و باید برگردی ! حال آنکه ما رفته ایم و نمیدانم چرا بر نمی گردیم پیش شما ؟

اما انگار حتی دلمان هم نمیخواهد برگردیم ... رفته ایم که هیچ وقت برنگردیم !

آقا خودت به دادمان برس ، تویی فریاد رس ما ...

" به نقل از وبلاگ http://shiabelieves.blogfa.com "

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1390ساعت 16:24  توسط يکي بود يکي نبود | 
 

تنها  میخواد تنهایی بره مشهد

نامرد میخاد یه ماهه ماه رمضان رو اونجا باشه.

             خوب آدم

                         سرباز باشه

                                         بیکار باشه

                                                       لیاقت داشته باشه

                                                                                پایه هم باشه

                                 خوب اگه نره مشد کجا بره!!

                                 دلم خیلی تنگ مشهد شده

                 کاش منم

                            سرباز بودم

                                           بیکار بودم

                                                        لایق بودم

                                                                     پایه هم بودم

                                          باهاش میرفتم.

 

 

یه دوبیتی فشنگی

در هیاهو و شلوغی رواق

غرق عطر و زیر نور چلچراغ

سرنوشت عمر خود را تا ابد

می نویسم وصل می خوانم فراق

+ نوشته شده در  شنبه 8 مرداد1390ساعت 22:27  توسط فشنگ | 

میلاد علی اکبر علیه السلام مبارک

 

نزدیک تر به مرقد آقاست جای تو

پایین پایی و همه پایین پای تو

 

شعر فشنگی...

 

چشم در چشم تو مقابل در

من همانم یکی از آن سه نفر*

 

روضه بود آنچه بین ما و شما

گریه بود آنچه چشممان را تر...

 

لحظه ها لحظه های نابی بود

و همان لحظه قلبمان پر پر

 

زد و تا اوج آسمان تو رفت

رفت پایین پای تو اکبر...

 


*وقتی روبروی حرم ایستاده بودم دوتا از دوستای گلم یا بهتره بگم دوتا داداش کنارم بودن.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 تیر1390ساعت 18:49  توسط فشنگ | 

      در 14 تيرماه 1361 ش، سه ديپلمات و خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران در بيروت، در 40 كيلومتري شمال اين شهر در حالي كه عازم محل كار خود در سفارت ايران بودند، توسط نيروهاي حزب فالانژ لبنان ربوده شدند. در آن زمان، ارتش رژيم صهيونيستي به لبنان حمله كرده بود و حزب فالانژ، همكاري نزديكي با اين رژيم اشغالگر داشت. اگرچه در ابتدا گفته ‏شد اين چهار نفر كشته شده‏اند؛ اما شواهد و مدارك موجود، حاكي از آن است كه آنها در اسارت رژيم صهيونيستي مي‏باشند. برادر پاسدار حاج احمد متوسليان از فاتحان خرمهشر نيز جزو ديپلمات‏هاي ربوده شده مي‌باشد.

     تو مناسبتهارو که می دیدم چشمم به 14 تیر سالروز ربودن دیپلماتهای ایرانی شد. تو سایتا و وبلاگهارو که گشتم فقط قول آزاد شدن یا پیگیری برای آزادی شون رو دیدم. کاش واقعا بعد29 سال این حرفا و قولا یه ثمری بده.

     بیست و نه سال کم نیست. یادمه ازهمسر حاج احمد توی یه برنامه تلویزیونی دعوت شده بود، وقتی ازش راجع به چشم انتظاری پرسید اینجوری جواب دادن:

     «چشم انتظاری من در مقابل چشم انتظاری مادرش هیچی نیس. ایشون تابستونا از کولر استفاده نمی کردن و در زمستون هم از بخاری. شبها هم روی زمین می خوابیدن. وقتی علت رو می پرسیدیم می گفتن « الان معلوم نیست احمد من کجاس، تو گرماس، تو سرماس یا کجا می خوابه.» به نظر من هیچ چشم انتظاری به پای چشم انتظاری مادرشون نمیشه.»

کاش خیلیا این مصاحبه رو می دیدن.

یه جایی شنیدم که می گفت:

 «حاج احمد ذخیره امام زمان عجل الله تعالی فرجه است.»

من هم نظرم همینه ایشالا با آقا و کنار آقا حاجی رو می بینیم.

 

ایشالا روزی برسه که اسراییل رو از صفحه روزگار پاک کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 تیر1390ساعت 14:16  توسط فشنگ | 
به مناسبت به خاک سپاری ۵ شهید گمنام در سمیرم و حنا

 

بگذارید پیکر تکه تکه ام

در کربلای جنوب و غرب کشور

با بادهایی که بوی رشادت و حماسه آفرینی می دهند

به دست امام عصر عجل الله تعالی فرجه

به خاک سپرده شود

زیرا که

اصل روح ماست که

به معشوق خود

الله

می رسد....

                                  

شهیدمصطفی کاظم زاده                                                                                                  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 تیر1390ساعت 0:58  توسط فشنگ |